X
تبلیغات
رایتل

قتل اخلاقی پدر

جمعه 17 دی‌ماه سال 1389 ساعت 03:20 ق.ظ

و پرستویی که در سرپناه ما آشیان کرده است

      با آمد شدنی شتابناک

                             خانه را

                        از خدایی گم شده

                                      لبریز می کند.             (احمد شاملو)

 

در رمان خانواده تیبو (کتاب سوم) نکته ای است که من آن را قتل اخلاقی پدر می نامم. تیبویِ پدر به شدت بیمار است و همه پزشکان متفق القول هستند که این پیرمرد هفتاد ساله همین روزها خواهد مرد. پسر کوچک تیبو ،ژاک، از برادر بزرگ تر (که دانشجوی پزشکی است و اسمش را به یاد نمی آورم) درخواست می کند که با تزریق مرفین مانع درد کشیدن پدر شود. برادرش توضیح می دهد که مشکل دقیقا همین جاست. ورود مرفین به بدن بیمار (به علل پزشکی) سبب مرگش خواهد شد.

 قتل، تزریق مرفین و آرامش ابدی برای پدر، یا نشستن و دیدن ِ ادامه زندگی به شدت نکبت بار و دردناک او؟ من و شما اگر بودیم چه می کردیم؟ هر کاری که انجام بدهیم مطمئنا بعد از مدتی تردید به دل مان راه می یابد و انبوهی از پرسشهای بی پاسخ.

او پدرش را می کشد و این عمل به نظر من اخلاقی ترین و شجاعانه ترین تصمیم ممکن بود. تصمیمی که من هم در چنین شرایطی می گرفتم.

 

پی نوشت1: به صراحت می گویم، برای آنکه کسل کننده نباشم و ملال آور، پس هر هفته روزهای جمعه یک پست می نویسم.

2: رسانه ها ، بزرگ ترها و اجتماع مذهبی ما آنقدر در باب سعادت و فضیلت، درستکاری و عقوبت، دینداری و آخرت و چه و چه و چه ... داد سخن داده اند که اشباع شده ایم از همه گونه اخلاقیات و البته گاهی هم همه اینها را بدیهی و مسلم فرض می کنیم. من می خواهم دمی درنگ کنم و به ارزش هایی از این دست نگاهی دوباره داشته باشم.

3: هر چه بگویم از زندگی روزمره خواهد بود و از درافتادن در ورطه غامض فلسفه تا حد ممکن اجتناب خواهم کرد. چرا که سرو کار فلسفه با خرد است و تکیه بنیادین من بر غریزه.

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo